اخبار بسیج

تشویش اذهان عمومی!

سلمان کدیور: طی سال‌های متمادی افراد زیادی از فعالین سیاسی و عدالتخواه بوده و هستند که به اتهام توهین به مقامات سیاسی یا تشویش اذهان عمومی، مورد تعقیب و برخورد قضایی واقع شده‌اند...

طی سال‌های متمادی افراد زیادی از فعالین سیاسی و عدالتخواه بوده و هستند که به اتهام توهین به مقامات سیاسی یا تشویش اذهان عمومی، مورد تعقیب و برخورد قضایی واقع شده‌اند. و همیشه برای من سوال بوده است که ریشه فلسفی این اتهام که همواره ها مورد سو استفاده اصحاب قدرت برای برخورد و سرکوب آزاده‌های مستقل بوده، از کجا نشات می‌گیرد.

برای من سوال است که اسلام، که حاکمان را موظف کرده در سطح عوام زندگی کنند و بر آنها حرام کرده که از حقی بیشتر از حقوق عمومی برخوردار شوند، چگونه در حکومت اسلامی، والیان حکومت، میان توهین به خودشان و توهین به یک فرد عامی تفاوت قائل شده و مجازات جداگانه‌ای به نفع خودشان وضع نموده‌اند.

و از این سخت‌تر آنکه هر گاه فرضا مورد توهین قرار بگیرند، نه خود شخص آنها (که انگار شانشان اجل از اینها است) بلکه در غالب اوقات دستگاه قضایی به عنوان #مدعی_العموم برای شخص خاطی پرونده تشکیل داده و او را مجازات می‌کند.

آیا در این حالت دیگر می‌شود به نهاد قضایی مدعی العموم یعنی کسی که مدافع حقوق عموم است، اتلاق کرد وقتی همواره در پی دفاع از خواص و #بالانشینان بوده است؟

به راستی کسی که از ناسزای مردمان بیم دارد و خوش ندارد که کسی بر او فریاد بکشد، چرا باید در حکومت اسلامی پست و مقام بگیرد؟ در حالی که قرآن حق داده است به مردم که اگر مورد ستم واقع شوند، صدایشان را به ناسزا به ظالم، چه عامی باشد چه مسئول حکومت، باز کنند.

لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا»
خداوند دوست ندارد کسی زبان به ناسزا بگشاید، مگر آنکه مورد ستم واقع شده باشد.

مگر ما در سیره امیرالمؤمنین نداریم که در زمان حکومتشان مخالفین داخلی ایشان، در مسجد و بازار حتی حضرت را به قتل تهدید می‌کردند و حتی زبان به ناسزا باز می‌کردند، اما هرگز مورد بازخواست قرار حکومتی قرار نگرفتند چرا که امام آن را جرمی عمومی و نه سیاسی می‌پنداشت.

مگر در سیره حضرت نبود که چون از کسی شکایت داشت، خودشان شخصا به قاضی شکایت می‌بردند، شخصا در دادگاه شرکت می‌کردند و شخصا از حق خودشان دفاع می‌کرند، نه اینکه دستگاه قضایی را برای احقاق حق شخصی خودشان مکلف نمایند.

آنچه در فقه اسلامی تحت عنوان توهین، برای آن مجازات تعیین شده، توهین به مقدسات (ائمه، پیامبران الهی، کتب آسمانی) است، نه افراد غیر معصوم که از هیچ خطا و اشتباه و حتی ستم کردنی، مصون نیستند.

جرم دیگری که مبنای درستی از لحاظ فقهی نداشته و همواره دست مایه اهالی قدرت قرار گرفته، اتهام تشویش اذهان عمومی است. متاسفانه این اصل امروز در تقابل با اصل امر به معروف و نهی از منکر حاکمان قرار گرفته است.

مگر می‌شود که ما بخواهیم از منکری فراگیر ممانعت به عمل آوریم، مگر آنکه اذهان را نسبت به آن مشوش کنیم؟ نهی از منکر، در حقیقت، مفهومی جز مشوش ساختن اذهان عمومی ندارند. اصولا بزرگترین مشوش اذهان عمومی در کل تاریخ پیامبران و ائمه الهی بوده‌اند و آخرین آنها حضرت روح الله بوده که با تشویش اذهان علیه یک تباهی تاریخی، انقلاب اسلامی را رقم زد.

نمی‌شود که وقتی حکومت در دست ما نیست، به دعوت مردم به اعتراض علیه حاکمیت، لقب “قیام لله” بدهیم، اما اگر همان مردم، ما که حالا حکومت را به دست گرفته‌ایم، را نصیحت کرده و از انحراف بیم دهند، مشوش اذهان عمومی قلمداد کنیم و با دادگاه پاسخشان را بدهیم.

ما سال‌هاست که عادت کرده‌ایم مسئولینی که با سو عملکردشان اذهان عمومی را نسبت به اسلام و انقلاب، مشوش کرده اند، بدون هیچ پیگرد قضایی مشاهده کنیم و در عوض آزادگانی که به چنین مسئولینی تاخته و ماخذه شان کرده‌اند، را به اتهام تشویش اذهان عمومی (که در حقیقت تشویش اذهان خصوصی کرده‌اند را) در محکمه‌ها مشاهده نماییم.

افراد بسیاری که به اتهام تشویش اذهان عمومی، محکوم شده‌اند، در حقیقت خواب و خوراک و اذهان خصوصی تعدادی از مسئولان را مکدر کرده‌اند وگرنه اذهان عمومی برای بسیاری از مسئولان ما، بی‌ارزش‌ترین مسئله بوده است

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *